بلاگ RSS Feed
29
28367
یکی از پسرها قبل از سوال پرسیدن از پاندورا با ترس به چهره عبوس دراگون نگاه کرد. " اون چرا شبیه ملازم ها لباس پوشیده؟ "پاندورا با حالتی پر تاسف و محرمانه گفت: " همش دریا زده میشه. بیشتر از این نمی تو..
13
25040
پاندورا با حسی مبهم فقط متوجه خروج فوئبه از اتاق پذیرایی شد. وقتی طوفان اشک ها آنقدری فروکش کرد که توانست نگاهش را به سمت گابریل بالا بیاورد و در نگاه خیره او گیر افتاد.گابریل گفت: " تو داری گریه می..
12
24351
چهار روز بعد درحالیکه نور صبحگاهی از میان شکاف پرده دزدکی سرک می کشید، پاندورا گفت: " من هرگز زمان زیادی رو توی تختخواب صرف نمی کنم. نه حتی وقتی مریض هستم. " به غیر از دفعات انگشت شماری بیرون رفتن برا..
12
22904
بعد از حمام، گابریل او را میان حوله ضخیمی پیچید و تا روی تختخواب حملش کرد. به همراه او روی تخت نشست و با احتیاط سنجاق ها را از میان موهایش بیرون کشید. گابریل با نوک انگشتانش با ملایمت شروع کرد به ماسا..
12
22730
در طول یک هفته و نیم از زمانی که پاندورا به خانه برگشته بود، بیشتر از یک بار با خودش فکر کرد که آنها یک شوهر اشتباهی با او از کلینیک به خانه فرستاده اند.او دیگر گابریل خونسرد و بی خیال نبود.... در ح..
12
22583
درحینی که گابریل را هنگام مرتب کردن قاشق داروها تماشا می کرد، تصمیم گرفت تا شاخ غول را بشکند. بی پرده گفت: " احتمالاً خودت این رو می دونی، اما من عاشقت هستم. در حقیقت، انقدر عاشقتم که به خوش تیپی خسته..
12
22194
" من هم همینطور. " زوج های رقصنده بیشتری از کنارشان عبور کردند. پاندورا با دیدن لغزیدن زن دیگری اخم کرد. " دراگون، بلند کردن یکی از تخته های کف سالن چقدر می تونه سخت باشه؟ "" اصلاً سخت نیست. این یه ..
12
24465
سخن آخرششم دسامبر 1877گرت گیبسون زمزمه کرد: " آروم بمون. " درحینی که سر استیل چراغ اوریسکوپ ( دستگاهی که با آن درون گوش را نگاه می کنند ) را درون گوش پاندورا فرو می کرد، به آرامی نرمه گوشش را کشی..
11
21506
پاندورا با بی میلی گفت: " فکر کنم باید همین الان تمومش کنیم. "گابریل سرش را تکان داد، چشمانش را اندکی نیمه باز کرد انگار که از حرف او گیج شده باشد. " به سختی میشه گفت شروع کردیم. "" این ماجرا به ..
11
21939
یک هفته بعد از بازگشت شان به لندن پاندرا اعلام کرد: " ملازمم غیرقابل تحمله، مجبورم همین الان یکی دیگه پیدا کنم. " او از اولین بیرون رفتنش با کالسکه جدید باز می گشت و اینطور که نشان می داد اوضاع خوب پی..
11
20812
خانم اُکر رفت یکی از کشو ها را بیرون کشید و یک پاکت باز شده را برداشت. " تا شما یه دوری اینجا می زنید منم زود برمی گردم. "وقتی زن چاپخانه دار از در بیرون رفت و در را پشتش محکم بست، چیزی پرپر زنان به..
11
20993
موقعیت داشت به سرعت بدتر می شد. پاندورا با اعلان خطر به هلن نگاه و زمزمه کرد: " کمک. "هلن دعایی کرد، دست بکار شد و خودش را بین دو مرد انداخت. " سفیر بلک، من لیدی هلن وینتربورن هستم. من رو ببخشید، ام..